خبر رسیده به ما از ستاد استهلال

نموده رو به سوی ما هلال عشق و حال

به جای هر چه نخوردیم و عقده شد... فردا

قرار ِ کلّه و ُ پاچه خوشا بر این اقبال

هوا هوای شکم دوستیُّ و بد مستی ست

دوباره در طلب خوردنم تمام سال

دوباره خاتمه ی خوردنم شود دلدرد

نبات می خورم و بر شکم ببندم شال

نمی کنم نفسی از کریم یاد چرا ؟!

دوباره ربِّ من روسیاه شهوت و مال

از انتظار فقط ذکر العجل بلدم

نشان منتظرش نیست غیر قیل و قال