عرفان خوف
اما در حالات خاص، در اشخاصي كه معرفتهاي بالاتري دارند، ترسهاي ديگري هم وجود دارد. شاگردي كه ميخواهد پيش معلمش محبوب باشد، ميترسد اگر درس نخواند از چشم معلم بيفتد. اين ترس از كتك نيست، اين ترس از اين است كه به او بياعتنايي كنند. كساني كه متديّن و خداشناس هستند، افق ديگري از ترس و اميد برايشان باز ميشود. آن كسي كه از غذاي ناجور، پليديها و... دوري ميكند، ميترسد بيمار شود اما كسي كه خداشناس است، اولاً پرهيز كردنش يك انگيزهي ديني پيدا ميكند، ميگويد: آن مضر است پس بايد از ضرر پرهيز كنم، چون خدا راضي نيست انسان به خودش ضرر بزند. از آن طرف هم منشأ همهي اثرها را خدا ميداند. همهي چيزهاي عالم را ابزار و وسيله ميبيند. پس آن كسي كه نفعي يا ضرري به انسان ميرساند خداست، منتها از راه اسباب و وسايل. اگر ميكروب، انسان را به بيماري مبتلا ميكند؛ اين ميكروب هم مخلوق خداست. “لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً1”؛ هيچ چيزي براي انسان مالك نفع و ضرري نيست، “بِيَدِكَ الْخَيْرُ2”؛ هر خيري فقط به دست خداست. (تقديم جار و مجرور افادهي حصر ميكند، نميفرمايد “الخير بيدك”، خير تنها به دست توست.) هيچ كس هم مالك ضرري بر انسان نيست؛ “إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ3”. موحّد همهي خوف و اميدهايش نهايتاً بر ميگردد به خوف از خدا و اميد به خدا چون او را منشأ همهي تأثيرات ميبيند. بين صفر تا بينهايتِ اعتماد به خدا، مراتبي است كه مرتبهي معرفت و ايمان اشخاص را تعيين ميكند.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:55 توسط عمار
|