اما در حالات خاص، در اشخاصي كه معرفت‏هاي بالاتري دارند، ترس‏هاي ديگري هم وجود دارد. شاگردي كه مي‏خواهد پيش معلمش محبوب باشد، مي‏ترسد اگر درس نخواند از چشم معلم بيفتد. اين ترس از كتك نيست، اين ترس از اين است كه به او بي‏اعتنايي كنند. كساني كه متديّن و خداشناس هستند، افق ديگري از ترس و اميد برايشان باز مي‏شود. آن كسي كه از غذاي ناجور، پليدي‏ها و... دوري مي‏كند، مي‏ترسد بيمار شود اما كسي كه خداشناس است، اولاً پرهيز كردنش يك انگيزه‏ي ديني پيدا مي‏كند، مي‏گويد: آن مضر است پس بايد از ضرر پرهيز كنم، چون خدا راضي نيست انسان به خودش ضرر بزند. از آن طرف هم منشأ همه‏ي اثرها را خدا مي‏داند. همه‏ي چيزهاي عالم را ابزار و وسيله مي‏بيند. پس آن كسي كه نفعي يا ضرري به انسان مي‏رساند خداست، منتها از راه اسباب و وسايل. اگر ميكروب، انسان را به بيماري مبتلا مي‏كند؛ اين ميكروب هم مخلوق خداست. “لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً1”؛ هيچ چيزي براي انسان مالك نفع و ضرري نيست، “بِيَدِكَ الْخَيْرُ2”؛ هر خيري فقط به دست خداست. (تقديم جار و مجرور افاده‏ي حصر مي‏كند، نمي‏فرمايد “الخير بيدك”، خير تنها به دست توست.) هيچ كس هم مالك ضرري بر انسان نيست؛ “إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ3”. موحّد همه‏ي خوف و اميدهايش نهايتاً بر مي‏گردد به خوف از خدا و اميد به خدا چون او را منشأ همه‏ي تأثيرات مي‏بيند. بين صفر تا بينهايتِ اعتماد به خدا، مراتبي است كه مرتبه‏ي معرفت و ايمان اشخاص را تعيين مي‏كند.