ماه شعبان با میلاد حضرت امام حسین(ع)، قمر منیر بنی هاشم(ع) و حضرت سید الساجدین(ع) آغاز می‌شود و شاعران آئینی کشورمان با اشعار خود ارادت خود را به پیشگاه بزرگواران اهل بیت عرضه می دارند.

اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند
ولی برای پریدن زمانمان دادند

خبر دهید دوباره به بال فطرس ها
مجال پر زدن آسمانمان دادند

به احترام ملائک امانت حق را
به دست فاطمه ی مهربانمان دادند

بدون واسطه امشب کنار سجاده
تمام حُسن خدا را نشانمان دادند

قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر
برای بردن نامت زبانمان دادند

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردَپایت را

برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک نخ عبایت را

و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا
نمی شنید اگر یک شبی صدایت را

فرشتگان مقرب هنوز حیرانند
تو را به سجده درآیند یا خدایت را

زمین به دور خودش چرخ می زند تا که
نشان دهد به سماوات کربلایت را

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

به بوم عشق به مژگان تر کشید تو را
به وقت نافله های سحر کشید تو را

نه از برای زمین ها و آسمان ها بود
فقط برای خودش بود اگر کشید تورا

تو را مشاهده کرد و اسیر رویت شد
که از جمال خودش خوب تر کشید تورا

تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی
که زینب آمد و یکباره سر کشید تورا

برای آن که نشان زمینیان بدهد
سوار نی شدی و در سفر کشید تورا

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو آسمان بلندی و ما کبوتر ها
نمی رسند به بالای بامتان پرها

بدون بردن نام تو بی نتیجه بود
توسَل سر سجاده ی پیمبرها

شریعت از سخن تو حیات می گیرد
تویی که جاذبه بخشیده ای به منبرها

تو جای خود که قیامت کسی نمی داند
کجاست حدِّ نصاب مقام قنبرها

تو مثل کعبه‌ی سیّار آسمان بودی
که در طواف تو بودند جمله ی سرها

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو بی کران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود
تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود

حکایت من و چشمم حکایت عبد است
حکایت تو و چشمت حکایت معبود

و قبل از آن که شود جبرئیل حاجی عشق
کبوتر حرمت بود و کربلایی بود

یکی ز گریه کنان مُحرمت موسی
یکی ز مرثیه خوانان ماتمت داود

به نیت همه‌ی خانواده پیغمبر
«حسین منی انا من حسین» می فرمود

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

رسیده است زمان غروب عاشورا
چه می کشد ز وداع تو زینب کبری

تو روی شانه‌ی جبرئیل منزلت داری
به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا؟

میان این همه نیزه که رو به پایین اند
صدای زینب کبراست، می رود بالا

حسین توست بله، باورش اگر سخت است
مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا

کنار چشم ملائک به سمت تو خم شد
گذاشت روی گلوی بریده لب ها را

امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق خوش به حال خدا
***علی اکبر لطیفیان***


ماه عشق است ماه عشاق است
ماه دل های مست و مشتاق است

در میخانه‌ی کرم شد باز
الدخیل این حریم ِ رزاق است

ریزه خوارش فقط نه اهل زمین
جرعه نوشش تمام آفاق است

بی حساب است فضل این ساقی
شب جود و سخا و انفاق است

بین دلهای بیدلان امشب
با سر زلف یار میثاق است

شب زلف مجعدش «والّیل»
صبح چشمش به عالم اشراق است

«قبره فی قلوب من والاه»
حرمش قبله گاه عشاق است

ماه شعبان رسید! ماه سه ماه
کربلا می رویم! بسم الله

السلام ای پناه مُلک و مکان
در ید قدرتت عنان جهان

رفته قنداقه ات به عرش خدا
تشنة پای بوسی‌ات همگان

در طوافت قیامتی شده است
می ‌رسد هر فرشته با هیجان

پر قنداقة تو می‌ بخشد
پر و بالی به فطرس نگران

از سر زلف عنبر افشانت
سدرة المنتهی گرفته ضمان

عطر و بوی ملیح پیرهنت
مانده در خاطر نسیم جنان
 
بوسیده می چیند از لب تو رسول
رحمت واسعه گشوده دهان

از سر انگشت پاک مصطفوی
جرعه جرعه بنوش شیرة جان

خواند جدت «حسینُ منّی» را
«وَ أنا مِن حسین» را تو بخوان

با تو جود و شجاعت نبوی‌ست
ای شکوه حماسه های عیان

در نمازت شبیه فاطمه ای
بین میدان علی ست جلوه کنان

چشم‌های تو مرز خوف و رجاست
قَهر و مِهر تو آتش است و امان

رحمت محض! یا ابا الأیتام!
پدری کن برای عالمیان

ای که آقائی تو بی حد است
باز ما را به کربلا برسان

شب جمعه شمیم سیب حرم
منتشر می شود کران به کران

روضه هایت بهشت اهل ولاست
چشم ما چشمه های کوثر آن

«وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَیءٍ حَیّ»
اشک ها از غمت همیشه روان

السلام ای شهید روز دهم
السلام ای امام تشنه لبان

تا ابد در فراز پرچم توست
خون سرخت همیشه در جَرَیان

کربلای تو از ازل بوده‌
مبدأ حرکت زمین و زمان

شب سوم رسیده‌ای، ای ماه
السلام علیک ثارالله

السلام ای نگین عرش برین
ماه بالا بلند ام بنین

گره از گیسوان خود مگشا
هر سر موی توست حبل متین

جذبه های نگاه هاشمی ات
ماه را می کشد به سوی زمین

عبد صالح! مواسی لله!
پدر فضل! روح حق و یقین!

به حضورت گشوده دست، فلک
به قدوم تو سوده عرش، جبین

وقت هوهوی ذوالفقار علی ست
به روی مرکب حماسه نشین

می شود با اشارة‌ تو دو نیم
هر کسی آید از یسار و یمین

زینبت «إن یکاد» می خواند
آسمان محو هیبت تو! ببین

کاشف الکرب اهل بیت نبی!
بازوان تواند حصن حصین

ماه من بازوی رشید تو را
که برافراشته است بیرق دین

زده بوسه علی به گریه چنان
بوسه ها چید از آن حسین چنین

نقش باب الحوائجی داری
به روی بازویت شبیه نگین

سائلان تو بی شمارند و ...
گوشه چشمی به ما! بس است همین

شب جود و کرامت و بذل است
شب چارم شب اباالفضل است

السلام ای حقیقت جاری
روح تقوا و زهد بیداری

سید السّاجدین شهر رسول
عبد مسکین حضرت باری

روزهایت مجاهدت ، ایثار
نیمه شب هات بخشش و یاری

در مناجاتت ای صحیفة نور
آیه آیه زبور می باری

همه مجذوب ربنای تواند
محو این سیر و این سبکباری

گوش کن این صدای داوود است
که به شوق تو می شود قاری

پا برهنه به حجّ که می آیی
کعبه را هم به وجد می آری

در شکوه و حماسه بی مثلی
خطبه هایت زبانزدند آری

واژه های تو تیغ برّانند
ثانی حیدری و کراری

شام و کوفه به لرزه افتادند
سرنگون پایة ستمکاری

در مصاف تو سهم دشمن دون
چیست غیر از مذلت و خواری

وارث عزت و سخای حسین
ای که بعد از عمو، علمداری

به محبان خود نظر فرما
بیشتر موقع گرفتاری

رو سیاهی من گذشت از حدّ
تو برایم مگر کنی کاری

در نماز شبت دعایم کن
تو عزیزی تو آبروداری

دلم از بند هر غم آزاد است
شافع من امام سجاد است

شد روا حاجت همه، ما ! نه
کربلا شد نصیب ما یا نه؟

رزق شش‌گوشه می‌ دهند امشب
کی شنیده گدا ز آقا: نه

کربلا رفته در شب جمعه
می شناسد مگر سر از پا؟ نه

کربلا می روی بخوان روضه
روضه های جوان لیلا، نه

زخم ها التیام پیدا کرد
زخم فرق دوتای سقا، نه

التیام دمادم سیلی
می دهد فرصت تماشا؟ نه

از شب خیزران مگر مانده
لب و دندان برای بابا؟ نه

زینب است و نوای جانکاهش
ذکر أین بقیة اللهش
***یوسف رحیمی***

منبع:رجانیوز

منبع:خبرنامه دانشجویان ایران